نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

روی او را کجا توان دیدن

یا گلی از وصال او چیدن

تا به کی چون قلم توان جانا

گرد کویت به فرق گردیدن

درنگنجد بتا به مذهب عشق

از عزیزان همه جفا دیدن

گریه ابر خوش بود به چمن

صبحدم همچو غنچه خندیدن

کام دل از جهان خوشست ولیک

نبود هیچ چون جهان دیدن

وصل یارست از جهان مقصود

نه چو کفّار بت پرستیدن

در لب جوی و پای گل چه خوشست

با نگاری به سبزه غلطیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و longing برای محبوب اشاره دارد. شاعر از دشواری دیدن معشوق و چیدن گلی از وجود او صحبت می‌کند و از این‌که چگونه در عشق به گرد محبوب می‌گردد، حتی اگر با درد و جفا مواجه شود. او همچنین بیان می‌کند که گریه بر غم عاشقانه زیباست و صبحگاهی در کنار معشوق مانند غنچه‌ای خوشحال است. شاعر به این نتیجه می‌رسد که وصال یار هدف اصلی زندگی است و به تفسیر نادرست عشق و پرستش بتان اشاره می‌کند. در نهایت، او از زیبایی‌های طبیعت، مانند نشستن کنار جوی و گل، در کنار محبوب سخن می‌گوید.