نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خداوندا به حال ما نظر کن

ز حال نیک و بد ما را خبر کن

ز لطف خویشتن بنواز ما را

هوای شور و شر از سر به در کن

رهی گم کرده‌ام در ظلمت شب

به بوی زلف خویشم راهبر کن

نظر بر حال زارم چون نداری

روال کار ما زین خوبتر کن

به خاک ره نشینم در فراقت

سهی سروا به کوی ما گذر کن

هر آن که‌م خون دل از دیده پالود

ز قهر خویش خونش در جگر کن

گذر کن سوی ما ای نور دیده

بگویش رو جهان زیر و زبر کن

به زاری با صبا این راز می‌گفت

به چشم مردمی در ما نظر کن

که با هجر تو حال زار ما را

ببین دردم ز درد ما حذر کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از خداوند می‌خواهد که به حال او و دیگران توجه کند و از لطف خود آنان را نوازش کند. او از تاریکی و گم‌شدگی خود در زندگی می‌گوید و از خدا درخواست هدایت و روشنایی می‌کند. شاعر از درد و رنج خود سخن می‌گوید و خواستار بهبودی و رحمت الهی است. او به یاد معشوقه‌اش در عذاب است و از خدا می‌خواهد که او را از این حال نجات دهد و به زندگی‌اش رنگ و بوی خوشبختی ببخشد. در نهایت، او امیدوار است خداوند بر دل‌های زار او نظر کند و به درد و غم او رسیدگی کند.