شمارهٔ ۱۱۵۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نگارا بر من مسکین نظر کن
ز آب چشم مظلومان حذر کن
الا ای باد صبح ار میتوانی
نگارم را ز حال ما خبر کن
بگو ای سرو ناز بوستانی
ز لطفت یک زمان بر ما گذر کن
دلا در دام عشق او اسیری
مرادت بر نمیآید سفر کن
سفر کردن دوای درد عشقست
برو یا عشق او از سر به در کن
سنان غمزهاش خونریزتر گشت
توانی جان و دل پیشش سپر کن
غم هجرانش چون استاد عشقست
بیا دل قصّه عشقش ز بر کن
تو تا کی در جهان سرگشته گردی
برو دستی در آن آر و کمر کن
ز سودا زود در زلفش درآویز
شکنج طرهاش زیر و زبر کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از زبان یک عاشق ناله و فریاد کرده و از محبوب خود میخواهد که به او نگاهی بیندازد و از حال او باخبر شود. او از باد صبح میخواهد که خبر از حالش را به محبوب برساند و از او درخواست میکند که با لطافت خود به او سر بزند. این عاشق به حال خود میپردازد و میگوید که در دام عشق اسیر شده است و باید از این عشق سفر کند تا دردش را تسکین دهد. او میفهمد که غم هجران محبوبش عمیقتر از هر درد دیگری است و پیشنهاد میدهد که به جای سرگشتگی در دنیا، به عشقش بپردازد و با زلف محبوبش آشنا شود. در نهایت توصیه میکند که به عشق خود نزدیک شود و از زیباییهای آن بهرهبرداری کند.