شمارهٔ ۱۱۵۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دمی در کوی درویشان گذر کن
به حال زار مسکینان نظر کن
اگرچه سرو نازی بر لب جوی
دمی ناز ای پسر از سر به در کن
دلا در پیش آن ابرو و غمزه
دل و جان جهانی را سپر کن
شبی در کلبه احزان گر آید
نثار از دیدگان بر وی گهر کن
وگر گوهر به چشمش درنیامد
ز دیده سیم بار و رخ چو زر کن
وگر دستت نگیرد در شب وصل
برو در کوی هجرانش سفر کن
وگر برگیرد از تو دل دلارام
هوای کوی دلداری دگر کن
جوابم داد دل گفتا که جانا
برو درس وفای او ز بر کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به گذراندن لحظاتی در میان درویشان و انسانهای نیازمند است و تأکید میکند که باید به حال آنها نگریست. شاعر به پسر میگوید که از محبت و زیباییهای دنیا غافل نشود و دل و جان خود را به عشق بسپارد. در شبهای غم و اندوه، باید اشکهای خود را به یاد محبوب نثار کند و در جستجوی عشق، از هر قید و بندی آزاد شود. اگر محبوب او را فراموش کند، باید به فکر یافتن دلداری دیگری باشد و در نهایت، دل به وفای محبوب بسپارد. شاعر بر اهمیت وفاداری و عشق تأکید دارد و از عشق خالصانه به عنوان راهی برای رهایی و تسلی خاطر یاد میکند.