شمارهٔ ۱۱۷۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای دل ای دل بیش ازین در عشق نادانی مکن
دیدهٔ مهجور ازین پس گوهرافشانی مکن
چون نمیخواهد مرا دلدار شهرآرا بیا
هم سبک روحی کن آنجا هم گرانجانی مکن
عشقبازی با رخ خوبش نه کار سرسریست
سرّ عشقش آشکارا گشت پنهانی مکن
ای که جویای لب یاقوت رنگی در عدن
گر زند تیغت به ترک گوهر کانی مکن
ای صبا گر بگذری بر کوی آن زیبا نگار
گر بفرماید بدان در غیر دربانی مکن
گرچه مشکل گشت راه کوی وصلش پیش ما
زینهار ای دل به ترک او به آسانی مکن
چون بد و نیکش جزایی هست بی شک در جهان
سعی کن ای بی خرد بر آنچه درمانی مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احوالات عاشقانه و مشکلات عشق اشاره دارد. شاعر از دل خود میخواهد که در عشق نادانی نکند و به جای امیدواری به معشوق ناچیز، از گوهری گرانبها بپرهیزد. او به دلش هشدار میدهد که چون معشوق نمیخواهد او را، نباید به دنبال او باشد. همچنین به این نکته میپردازد که عشق واقعی و عمیق، بازیوار نیست و باید جدی گرفته شود. شاعر به دلی که به دنبال زیباییهاست میآموزد که هرقدر هم که راه عشق دشوار باشد، نباید به راحتی از آن دست بکشد و باید به عواقب اعمال خود توجه کند. در نهایت، او از دلش میخواهد که در این عشق در جستجوی درمان باشد و از نادانی بپرهیزد.