شمارهٔ ۱۱۹۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
بگشای در رحمت بر روی من مسکین
بَردار ز لطف خود غم را ز دل غمگین
غمگین دل بیچاره بی کس شد و سرگردان
تا چند چنین باشی سرگشته دمی بنشین
بنشین ز هوس تا کی در گرد جهان گردی
فارغ شو ازین معنی وین عرصه دمی برچین
بر چین سر زلفش پر چین شده این دلها
چون بلبل شوریده بر روی گل رنگین
رنگین چو گل رویش نشکفت به بستانها
چون صورت زیبایش هرگز نبود در چین
در چین شده ابرویش با ما ز چه رو باشد
از روی خطا چشمش افتاده به ما چندین
چندین چه کنی یارا این جور و جفا بر ما
تا چند توان کردن این اسب جفا را زین
در زین قدش چندین ای شاه جهان آرای
رخ بر رخ جانم نه من با تو ندارم کین
کین از چه سبب داری با این دل شوریده
پیوسته مرا داری سرگشته تو چون فرزین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر دلواپسی و درد دل شاعری است که از خداوند میخواهد رحمت و لطفش را به او نازل کند و غم را از دل غمگینش بزداید. او از سرگردانی و بیکسی خود مینالد و از معشوقش میخواهد که لحظهای بنشیند و از هوسهای دنیا فارغ شود. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و حسرت میخورد که زیبایی او مانند گل در بستانها شکفته نشده است. او از جفای معشوق رنج میبرد و از او میخواهد که این رفتار را متوقف کند، زیرا او هیچ کینهای نسبت به او ندارد و فقط دلش به عشق او زخم خورده است.