نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

جان بدادم در فراق روی او

چند سرگردان شوم در کوی او

دیدهٔ حسرت نهاده بر رهم

تا مگر باری ببینم روی او

خوبرو یاریست لیکن تندخوی

دل به جان آمد مرا از خوی او

از دل خود رشک می‌آید مرا

تا چرا گشته‌ست هم‌زانوی او

با همه جوری که از او می‌برم

ناگزیرم ناگزیر از روی او

رو نگردانم ز دست یار خویش

تیغ جور ار بارد از باروی او

خوش نسیمی می‌دمد از صبحدم

می روم گرد جهان بر بوی او

گر جهان سر تا به سر حوری شود

دیدهٔ جان باشدم بر سوی او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و فراق محبوب سخن می‌گوید. او به شدت دل‌باخته‌ی محبوبش است و در آرزوی دیدار او روزها را می‌گذارند. با اینکه محبوب زیبایی دارد، اما رفتار تندی دارد که دل شاعر را به درد می‌آورد. شاعر از حسرت و عشق خود به او می‌نویسد و می‌گوید که حتی اگر دنیا پر از زیبایی باشد، فقط به یاد و روی او می‌اندیشد. عشق او چنان عمیق و قوی است که هیچ چیز نمی‌تواند او را از محبوبش دور کند.