نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای به قد چون سرو نازی صد هزاران آفرین

در سرابستان جان سروی نروید اینچنین

با وجود آنکه بر ما نیستت میلی چنان

در سر کار تو کردم ای صنم دنیا و دین

من ز عشقت هیچ می‌دانی چه دارم در جهان

دیدهٔ پر خون ز هجران و دلی دارم حزین

ای سهی سرو گل اندامم به نام ایزد ز ما

دل ربودن نیک می‌دانی هزاران آفرین

گهگهی از روی لطفم گر نوازی می‌شود

ای مسلمانان طمع از وی ندارم بیش ازین

چون ز عشقت بر لب آمد جان شیرینم ز غم

بیش ازین بر ما مکن جور و ستم ای نازنین

زاریم از حد گذشته‌ست و ز حال زار من

گوییا دارد فراغت آن نگار مه جبین

گرچه طوبی بگذری در باغ جان ما روان

خاک پایت را بساید ارغوان و یاسمین

گر نقاب از چهره چون ماه بگشایی یقین

خیره گردد در جمالت دیده‌های حور عین

آتش اندر ما زدی و آب چشم از حد گذشت

هم حذر باید ز آب چشم و آه آتشین

من تو را بگزیده‌ام از جمله خوبان جهان

بر من مسکین چرا یاری دگر کردی گزین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عاشقانه و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر زیبایی معشوق را با سرو و گل مقایسه کرده و از سختی‌هایی که به خاطر دوری او تحمل می‌کند، سخن می‌گوید. او به معشوق می‌گوید که با وجود اینکه او تمایلی به او ندارد، شاعر هنوز عاشق اوست و در دلش به عشق او گرفتار شده است. او از معشوق می‌خواهد که دیگر به او ظلم نکند و به یاد می‌آورد که عشقش چقدر برایش سنگین و دردآور است. در نهایت، شاعر می‌گوید که او تنها معشوقش را برگزیده و چرا کسی دیگر را به او ترجیح می‌دهد. این شعر پر از احساسات عاشقانه، غم و امید است.