شمارهٔ ۱۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دیده در آب روان و لب کشتست مرا
با رخ دوست جهان باغ بهشتست مرا
ترک جوی و لب دلجوی نمییارم گفت
چه توان کرد چو این طبع و سرشتست مرا
سرگذشتم ز غمت دوش ندانی که چه بود
آب چشم از سرم ای دوست گذشتهست مرا
مژه بر هم نتوانم زدن اندر شب هجر
که وصال تو در این دیده نشستهست مرا
روی بنمای به جان تو که اندر شب تار
رخ زیبای تو مانند فرشتهست مرا
چون توانم حذر از مهر تو کردن جانا
آیت عشق تو بر سر چو نبشتهست مرا
گفتمش خرده به خردان غمت بیش مگیر
گفت تدبیر چه؟ چون خوی درشتست مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، به عشق و محبتی که به محبوبش دارد اشاره میکند و بیان میکند که در سختیها و غمهای جدایی، چطور این عشق در وجودش ریشه دوانده است. او میگوید که نمیتواند از محبت محبوبش جدا شود و همیشه در فکر و دلش حضور دارد. همچنین به زیبایی و فرشتگی محبوبش اشاره میکند و نشان میدهد که چقدر این عشق برایش مهم و غیرقابلفوت است. در نهایت، او به درد و غم ناشی از عشق و چارهناپذیری در برابر سرنوشت اشاره میکند.