نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای به روی تو دیده باز مرا

چاره‌ای از وصال ساز مرا

بیش از اینم نماند طاقت و صبر

بیم دیوانگیست باز مرا

باشد ای نور چشم و راحت جان

بر رخ خوب تو نیاز مرا

همچو قندم به بوتهٔ هجران

چند داری تو در گداز مرا

چون که محراب ابرویش دیدم

واجب آمد در او نماز مرا

از سر کوی دلبران آورد

به یکی شکل و شیوه باز مرا

با غم عشقت آفرید از ازل

مگر ای دوست بی نیاز مرا

در چمن دوش گفتم ای بلبل

گل از آن تو، سرو ناز مرا

در جهان خود دگر نمی‌باید

بی وصال تو برگ و ساز مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و آرزوی وصال معشوق سخن می‌گوید. او به شدت به دنبال دیدن و نزدیکی به معشوق است و ناتوانی و بی‌تابی خود را از دوری او ابراز می‌کند. شاعر می‌گوید که دیگر طاقت و صبر ندارد و این فاصله ممکن است او را دیوانه کند. او معشوق را نور چشم و آرامش جان خود می‌داند و به زیبایی‌اش اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر تاکید می‌کند که بدون وصال معشوق، زندگی برایش بی‌معنا است و نمی‌تواند در این دنیا ادامه دهد.