نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

تا به کی باشد دلم در دام تو

آهوی طبع دل من رام تو

شد گرفتار این دل بیچاره‌ام

در سر زلفین همچون شام تو

من ندیدم در جهان ای بی وفا

جز غم و اندوه در ایام تو

نیک نامی داشتم در عافیت

در غم هجران شدم بدنام تو

گرچه بدنامم ز عشقت در جهان

روز و شب ورد زبانم نام تو

آن نگار شوخ باز از رنگ و بوی

ای دل مسکین ببرد آرام تو

تا به کی باشی چنین سرگشته حال

چون نداد از لب نگارم کام تو

دیگ سودایش بپختی سالها

سوختی لیکن نپخت این خام تو

در هوای آن نگار بی وفا

من ندانم چون شود فرجام تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنج عاطفی خود ناشی از عشق به یک معشوق بی وفا سخن می‌گوید. دل او به دام عشق گرفتار شده و هر روز در غم و اندوه به سر می‌برد. او در گذشته نیک نام بوده، اما به خاطر فراق معشوق بدنام گشته است. عشق او به این معشوق باعث می‌شود که نام او دائماً بر سر زبان‌ها بیفتد. شاعر از بی وفایی معشوق و خواب‌های ناکامش شکایت می‌کند و در نهایت از تلخ‌کامی و سردرگمی خود در این عشق 이야기 می‌کند.