نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جانا کدام دل که نگشته‌ست رام تو

و آن کیست کاو نشد به ارادت غلام تو

جز نام دوست ورد زبانم نمی‌شود

در هر نفس که می‌زنم اوّل به نام تو

ناکامی جهان ز جهانت گر آرزوست

خوش باش زان جهت که جهان شد به کام تو

هرچند خون این دل بیچاره خورده است

بادا شراب عیش همیشه به جام تو

محرم بجز نسیم صبا نیست هیچکس

کز من برد پیامی و آرد سلام تو

دانی چه فتنه‌ایست که افتاد در جهان

زان چشم آهوانه و زلف چو شام تو

ای دل هوای زلف معنبر چه می‌کنی

در غم بسوختیم ز سودای خام تو

آن دام و دانه‌ای که تو داری ز زلف و خال

آخر کدام مرغ نیفتد به دام تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوقه‌اش اشاره می‌کند و جاذبه‌های او را وصف می‌کند. او می‌گوید که هیچ دلی از عشق و ارادت به معشوق، بی‌نصیب نمانده و نام او همیشه بر زبان است. شاعر به ناکامی‌های دنیوی اشاره می‌کند و از خوشحالی ناشی از کامیابی معشوق سخن می‌گوید. در ادامه، به اندوه و درد دل خود از دوری معشوق اشاره کرده و از محبوب می‌خواهد که برساند پیامی از او را. همچنین او به فتنه‌ای که زیبایی‌های معشوق در دنیا ایجاد کرده اشاره دارد و می‌گوید که هیچ کس نمی‌تواند از جاذبه‌های او فرار کند.