نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دل به درد عشق ندارم دوای تو

تا کی کشم بگو من مسکین جفای تو

تا دیده دید قامت و بالای آن نگار

زان رو همیشه هست به جانم بلای تو

تا هست از جهان رمقی و از جهان رگی

بیرون نمی‌رود ز سر من هوای تو

غایب مشو ز دیدهٔ معنی دو دیده‌ام

دل هست مسکن تو و جانم سرای تو

جانا اگر رضای تو بر خون ماست سهل

از جان توان گذشت مقدّم رضای تو

سلطانی جهان به نظر می‌نیایدم

زیرا که هست از دل و جان او گدای تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق است. شاعر از دلشکستگی خود در برابر محبوب سخن می‌گوید و به طور مکرر از بلای عشق و درد جدایی یاد می‌کند. او عاشق است و هیچ دارویی برای درد عشق خود نمی‌یابد. برای او، وجود محبوب همچون گنجی ارزشمند است و اگر رضایت او در خطر جانش باشد، به راحتی از جان خود می‌گذرد. در نهایت، شاعر به شدت به عشق و محبت محبوبش وابسته است و حتی مقام سلطنت دنیا در نظرش بی‌ارزش می‌آید؛ زیرا او خود را گدای عشق محبوب می‌داند.