نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای دیدهٔ بخت جهان در آرزوی روی تو

وی قبلهٔ جان جهان طاق خم ابروی تو

ای نور چشم من صبا آورد بویت سوی ما

عمریست تا جان می‌دهد مسکین دلم بر بوی تو

تا چند چوگان جفا جانا زنی بر جان ما

دانی که من سرگشته‌ام مانند گو در کوی تو

ای سر و سیم اندام ما زنهار از ما سر مکش

تا بنگرم در قامتت ای دیدهٔ ما سوی تو

چشمان تو تُرک خطا زلف تو از مشک ختن

دانی که عمری تا شدم از جان و دل هندوی تو

آخر ز روی مرحمت روزی ز حال من بپرس

باشد که رحمی آیدت ای روی عالم سوی تو

از حد بشد بر ما جفا میلی کن آخر سوی ما

مسکین دل بیچاره‌ام آمد به جان از خوی تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر آرزو و عشق عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر با به کار بردن توصیفاتی زیبا از محبوب، از زیبایی‌های او، مانند ابرو و زلف، سخن می‌گوید و حسرت حضور او را در زندگی‌اش ابراز می‌کند. او از درد و رنجی که به خاطر دوری محبوب متحمل شده، صحبت می‌کند و از او درخواست می‌کند تا به حالش رسیدگی کند و رحم کند. در مجموع، این شعر احساسی عمیق از عشق، جدایی و longing را به تصویر می‌کشد.