نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای صبا حال دل من بر دلدار بگو

قصّه بلبل شوریده به گلزار بگو

آنچه بر جان من از محنت دلدار منست

یک به یک بشنو و لطفی کن و با یار بگو

زینهار از من دلخسته به دلدار رسان

وآنچه گویم به تو ای یار تو زنهار بگو

جانم از درد فراقت به لب آمد جانا

کی بود با تو مرا وعدهٔ دیدار بگو

صبر ماهی نتواند که کند ز آب ولی

می‌کنم صبر ز روی تو به ناچار بگو

مدّعی عیب من دلشده زین بیش مکن

حال آشفتگی دل برِ دلدار بگو

کاین دل از زلف تو چون جان و جهان بی سر و پاست

از که جوید دل من چارهٔ این کار بگو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نسیم صبا می‌خواهد که حال دلش را به معشوق برساند و داستان بلبل عاشق را در گلزار بگوید. او از زحمت‌ها و دردهایی که برای معشوقش تحمل کرده، سخن می‌گوید و از صبا می‌خواهد که به دلدارش پیامی از دلخستگی‌اش برساند. شاعر می‌گوید که جانش به خاطر دوری از معشوق به لبش رسیده و نتوانسته صبر کند. در ادامه به مدعیان می‌گوید که عیب‌هایش را بیشتر از این رواج ندهند و از زلف معشوقش می‌خواهد که دلش را به او بسپارد. poeta دلش را بی‌سر و سامان می‌داند و در نهایت از معشوق می‌خواهد که چاره‌ای برای این دردها پیدا کند.