نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

تا مرا شد سایه زلفت پناه

گشت از آشفتگی حالم تباه

می‌کنم از پشتی زلف کجت

خانه دل را به دست خود سیاه

گوئیا در وصف زلف و خال تست

حاصل این بیت چون کردم نگاه

در سر زلف تو صد لیلی اسیر

در زنخدان تو صد یوسف به چاه

دیده مردم دار باشد چشم تو

خاطر مردم نمی دارد نگاه

چند ریزد خون هر بیچاره ای

چند گیرد نکته بر هر بی گناه

خاک راهت شد وجودم تا مگر

افتدت روزی گذر بر خاک راه

رحمتی کن بر گدای خویشتن

چون شدی بر مُلک خوبی پادشاه

آه من در سنگ خارا کرد اثر

در دل سنگین تو نگرفت آه

هرکسی دارد پناهی و مرا

نیست جز در سایه لطفت پناه

تا جهان باشد پناه من تویی

بر جهان آخر نظر کن گاه گاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر از حال آشفته‌اش و درد و رنجی که به خاطر دوری از معشوق می‌کشد، صحبت می‌کند و به زیبایی‌های زلف و چهره او اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که تنها پناهش در زندگی سایه لطف و محبت معشوقش است. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که همه آدم‌ها نیاز به پناه دارند و پناه او فقط معشوقش است. در نهایت، او از معشوقش می‌خواهد که نگاهی به او بیندازد و رحمی بر او کند، زیرا تنها در سایه عشق او احساس آرامش می‌کند.