نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای غمت در جان ما جا ساخته

خانهٔ دل را به تو پرداخته

ای بت مهروی من عشقت مرا

در زبان خاص و عام انداخته

در چمن سرو روان را دیده‌ام

قدّ تو بر سرو سرافراخته

هر شبی چو شمع در طشت فراق

در غمت بنشسته و سر باخته

سالهت ما را به درد هجر کشت

یک شبم از وصل خود ننواخته

قلب جان این دل سودازده

زآتش هجران تو بگداخته

بر سر کوی فراقت ای صنم

چند سرگردان شوم چون فاخته

جان ما در شش‌در عشقت بماند

با تو تا نرد طرب را باخته

این دل بیچارهٔ پُر درد من

در جهان غیر از تو کس نشناخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم عشق و فراق سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که عشق معشوقش در جانش جای گرفته و دلش تنها برای او پرداخته شده است. او معشوق را به زیبایی سرو تشبیه می‌کند و بیان می‌کند که عشقش او را به شدت رنج می‌دهد. شاعر در شب‌ها مثل شمع در فراق معشوقش می‌سوزد و از درد جدایی رنج می‌برد. دل او به خاطر این جدایی می‌سوزد و در کوی معشوق سرگردان است. در نهایت، او به یأس و بی‌کسی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که جز معشوقش کسی را در این جهان نمی‌شناسد.