نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر کند میل جفا دلبر من گویم چه

ور دهد ترک من و عهد وفا گویم چه

دل ببرد از من و خون ریزدم اکنون از چشم

دارد این جرم بر این خسته روا گویم چه

پادشاهیست اگر جان بنوازد به کرم

ور براند ز سر کوی گدا گویم چه

گر طبیبان جهان درد دل خسته کنند

از لب لعل تو ای دوست دوا گویم چه

گفته ای دیده بدوز از قد و بالای چو سرو

سرو قدّش چو کند نشو و نما گویم چه

من به دیدار شده قانع از آن روی چو ماه

گر بگوید به سر کو تو میا گویم چه

گر بگوید شب دلخواه به امّید وصال

تو بده جان و جهان را به بها گویم چه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل دردمند و ش suffering خود نسبت به معشوق می‌گوید. او بیان می‌کند که اگر معشوق به او جفا کند یا از او جدا شود، چه می‌تواند بگوید. با اشاره به درد و رنجی که از دوری معشوق دارد، از آن به عنوان یک جرم عادلانه یاد می‌کند. شاعر همچنین به محبت و کرم معشوق اشاره می‌کند و گله‌مند است که حتی طبیبان نیز نمی‌توانند درد دل او را درمان کنند. در نهایت، او از زیبایی معشوق و امید به وصال سخن می‌گوید و این احساس را به جایی می‌رساند که در مقابل هرگونه درخواستی، عشق و جان خود را فدای معشوق خواهد کرد.