نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ماهتابی هست و ابرش دست پیرامن زده

در فراقش دست دل هر کس به پیراهن زده

گر نمی‌تابد مه رویش به ما تدبیر چیست؟

آتش دل شعله‌های هجر در خرمن زده

گر چه طوفان فراق دوست کاری مشکل است

امّت نوح پیمبر دست بر دامن زده

نرم می‌گردد به آتش آهن ای دلبر مگر

آتش آن دل همانا سنگ بر آهن زده

گفتم آه آتشینم هم کند در وی اثر

لعل روح‌افزای جانان آتشی در من زده

موسم نوروز در بستان ز باد صبحدم

غنچه از غوغای بلبل چاک پیراهن زده

بلبل شوریده غوغا در جهان انداخته

گل به حسن خویش مغرور است باری تن زده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و فراق معشوق است. شاعر با تصاویر زیبا و نمادین، احساسات خود را نسبت به معشوق و اشتیاق دیدار او بیان می‌کند. او به توصیف حالتی پرداخته که در آن دل هر فردی در فراق محبوب به درد آمده و آتش عشق در دلش شعله‌ور است. شاعر از سختی‌های جدایی و تأثیر آن بر دل و جان سخن می‌گوید و به زیبایی موسم نوروز و غوغای بلبل در بستان اشاره می‌کند. این نشانه‌ها نماد زنده بودن عشق و زیبایی‌ها در میان درد و جدایی است.