نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تو را لبیست نگارا چو غنچه پُر خنده

مرا سریست چو نرگس به پیش افکنده

نقاب از رخ خود برگشا که تا خورشید

شود ز تاب رخ روشن تو شرمنده

تنت ز درد مصون باد و دل ز غم آزاد

که نیست ذات شریفت به این دو ارزنده

منت ز جان شده‌ام بنده و خداوندان

نظر ز روی عنایت کنند بر بنده

هر آنکه روی تو را صبح و شام می‌بیند

یقین شدم که ورا دولتیست پاینده

نظر به جانب ما کن ز روی لطف دمی

که سال و ماه و شب و روز تست فرخنده

چو همدمم دم عیسی‌دم است گو یک دم

بدم که تا دو جهان گردد از دمش زنده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق پرداخته است. شاعر به زیبایی چهره معشوق اشاره می‌کند و او را مانند غنچه‌ای پرخنده و نورانی می‌بیند که دلی شاد و روحی آزاد دارد. او از معشوق می‌خواهد که خود را نمایان کند تا نور و روشنی‌اش بر دیگران تأثیر بگذارد. شاعر همچنین به وابستگی خود به معشوق اذعان می‌کند و از او درخواست توجه دارد، چرا که هر لحظه ای که معشوق را می‌بیند، احساس خوشبختی می‌کند. در پایان، شاعر عشقش را به‌قدری عمیق می‌داند که حتی یک دم از حضور معشوق را با ارزش‌تر از دو جهان می‌داند.