شمارهٔ ۱۲۳۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به بوی زلف خودم دلبرا به باد مده
وفا و عهد من خسته را ز یاد مده
نصیحتی بشنو از من ضعیف ای دل
تو خود به دست حریفان حورزاد مده
اگرچه نیست تو را اختیار مرد و زنی
زمام مصلحت خود به اوستاد مده
مرا که آرزوی روی دوست امروزست
امید وعده وصلم به بامداد مده
به جان تو که به باد فراق آب رخم
به قول دشمن بدگوی بدنهاد مده
دلا امید ز وصل بتان ببُر زنهار
قدیم صحبت یاران مرا به یاد مده
تو تا به چند جفا و ستم کنی به جهان
که گفت با تو که بیداد هست و داد مده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عاشقانه و درد فراق است. شاعر از محبوب خود میخواهد که زلفش را به باد ندهد و وعدههای عشق و وفای او را فراموش نکند. او نصیحتی به دل خود میکند که باید از دشمنان دوری کند و به یاد داشته باشد که در عشق، نباید امید خود را از دست دهد. شاعر همچنین از محبوبش میخواهد که به او دروغ نگوید و از جفا و ستم خود دست بردارد، زیرا عشق و دوستی نیاز به صداقت و محبت دارند. در کل، این شعر پر از احساس ناامیدی و آرزوی وصال است.