نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای مثل چشم مستت چشم فلک ندیده

نقش خیال رویت بر لوح جان کشیده

دل ز اشتیاق وصلت از جان ملول گشته

جان در هوای لعلت از غم به لب رسیده

صدبار خار هجرت در پای دل شکسته

وز بوستان وصلت هرگز گلی نچیده

کس چون تو دلربایی بی رحم پادشایی

فارغ ز هر گدایی نه دیده نه شنیده

تا کلک صنع ایزد نقش وجود بسته

چون تو ملک نهادی هرگز نیافریده

جانا خبر نداری کاین خسته فراقت

دل رایگان بداده غم را به جان خریده

تا دیده دید رویت سیلاب شوق رانده

تا دل گزید مهرت از جان طمع بریده

تا چشم نیم مستت بر من کمین گشاده

پشتم ز بار هجران چون ابرویت خمیده

ای نور دیده، دیده گرد جهان دویده

تا در جهان خوبی یاری چو تو گزیده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت فردی معشوق اشاره دارد و توصیفاتی از عشق و اشتیاقی عمیق را بیان می‌کند. شاعر از زیبایی چشمان معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق به او باعث رنج و ناراحتی‌اش شده است. او دلتنگی و غم دوری را توصیف می‌کند و بر این باور است که زیبایی معشوق بی‌نظیر است و کسی مانند او وجود ندارد. شاعر احساس می‌کند که حتی در غم و دوری، عشقش به معشوق را نادیده نمی‌گیرد و دلهره و شوق دیدن او را همواره در دل دارد. در نهایت، او به زیبایی‌های جهان اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ موجودی مانند او در این دنیا وجود ندارد.