شمارهٔ ۱۲۴۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل من از غم تو گرد جهان گردیده
ناکسم من به جهان چون رخ تو گردیده
حال مسکین دل ما را تو چه پرسی آخر
حال او چون سر زلفین تو شد شوریده
صبر گفتی بکن ای دوست به ایام فراق
چون شود صبر میسّر ز توام ای دیده
خبرت نیست نگارا تو ز درد دل من
کاو به شبهای وصال تو به جان کوشیده
سرو نازا تو به ناز ار بخرامی بر ما
نبود عیب چو جای تو کنم در دیده
ای صبا از بر من نزد دلارام خرام
قصّه درد دلم گوی زمین بوسیده
که نیارم به سر کوی تو از بیم رقیب
چه کنم حال جهان نیست ز تو پوشیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از غم و اندوهی که به خاطر جدایی و دوری معشوق بر دلش سنگینی میکند، صحبت میکند. او توصیف میکند که چطور دلش به خاطر عشق به معشوق گرد جهان میگردد و حالش همچون زلفهای پر پیچ و تاب معشوق، به هم ریخته است. شاعر از دوستش میخواهد که صبر را به او توصیه نکند، چون که این صبر برای او دشوار است. او همچنین از بیخبری معشوق از درد دلش سخن میگوید و میافزاید که حتی اگر معشوق به ناز وارد شود، هیچ عیبی نمیتواند در نظرش بیفتد. در نهایت، او از صبا میخواهد که درد دلش را به معشوق برساند، چون نمیتواند به خاطر ترس از رقیب، به سر کوی او برود و حال دلش را بروز دهد.