شمارهٔ ۱۲۵۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای در غم عشق تو من در هر دهن افسانهای
گشتم غریق بحر غم در جستن دُردانهای
هرچند ببریدی ز من از تو طمع نبریدهام
جانی و ببریدن ز جان نتوان به هر افسانهای
از درد دوری روز و شب افتادهام در تاب و تب
جانم ز شوق آمد به لب در فرقت جانانهای
مرغ دلم پرواز کرد آمد به دام زلف تو
تا دید بر ماه رخت از عنبر تر دانهای
ای شاه خوبان چگل مهر از مه رویت خجل
عشق توام در کام دل گنج است در ویرانهای
آنچ از فراق روی تو بر آشنایان میرود
رحم آورد گر بشنود بر حال من بیگانهای
سرگشتهام در کوی تو آشفتهام چون موی تو
ای پیش شمع روی تو جان جهان پروانهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم عشق و درد دوری معشوق صحبت میکند. او به شدت تحت تأثیر احساساتش قرار دارد و برای یافتن محبوبش، در بحر غم غرق شده است. رغم اینکه معشوق او را ترک کرده، اما او همچنان به عشقش وفادار مانده و نمیتواند از او دست بکشد. شاعر از شدت شوق و اشتیاقش به محبوب، به مرز جنون نزدیک شده و احساساتش به اوج رسیده است. او به زیبایی معشوقش اشاره کرده و از آن به عنوان گنجی در ویرانه یاد میکند. در نهایت، حسرت و longing او برای دیدار با معشوقش و زیباییاش بر او غالب است.