نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از جان وصل خویش فرستم نواله‌ای

بر لعل می فروش خودم کن حواله‌ای

زانگه که لعل دلکش تو می فروش شد

ما را بده ز لعل لب خود پیاله‌ای

تا خال دلفریب تو دیدم به چشم دل

دادم به خون خویش به خطت حواله‌ای

خوی بر رخ چو ماه تو دانی چگونه است

چون لاله‌ای که بر سرش افتاده ژاله‌ای

آن روی همچو گل بنما در میان باغ

تا بشنوی ز بلبل شوریده ناله‌ای

در مرغزار جنّت و در گلشن صفا

چون روی دلفریب تو نشکفت لاله‌ای

تا چرخ لاجورد برافراشت در جهان

از مادر زمانه نیامد سلاله‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به معشوق خود نواله‌ای می‌فرستد و اشاره می‌کند که لعل زیبای او در میخانه به فروش می‌رسد و او نیز می‌خواهد از این لعل استفاده کند. شاعر با ابراز احساسات عمیق خود به توصیف زیبایی معشوق می‌پردازد و از چهره او به عنوان ماه و گل یاد می‌کند. او همچنین به رنج و شوریدگی خود در عشق اشاره کرده و می‌خواهد که معشوق زیبایی‌اش را در میان باغ به نمایش بگذارد. در نهایت، اشاره به اینکه در جنت و گلشن، زیبایی او بی‌نظیر است و هیچ چیز از زمانه در برابر آن نیست، نشان از عشق عمیق و ویژه او دارد.