نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۶۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلا این عشقبازی تا به کی بی

شب هجرش درازی تا به کی بی

سهی سروا مکن جز راستی هیچ

بهل بازی که بازی تا به کی بی

زبان با ما دلت با دیگرانست

بگو این حقّه بازی تا به کی بی

دلم در بوته هجران به زاری

نگویی جان گدازی تا به کی بی

کبوتروار شد در مهربانی

مجو دوری که بازی تا به کی بی

مکن مر دوستان را خوار و غمخوار

چنین دشمن نوازی تا به کی بی

نیاز ما به وصلت هست بسیار

تو را این بی نیازی تا به کی بی

سرافکنده‌ست نرگس پیش چشمت

ترا این سرفرازی تا به کی بی

مرا خرقه به خون دیده پالود

به خون جامه نمازی تا به کی بی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معضلات عشق و جدایی می‌پردازد و از درد و رنج ناشی از عشق بی‌پاسخ می‌گوید. او از عشق بازی و تقلب در احساسات سخن می‌گوید و می‌پرسد که این بازی‌ها تا کی ادامه خواهد داشت. شاعر به عشق واقعی و صادقانه اشاره می‌کند و از محبوبش می‌خواهد که بدون بازی و تظاهر رفتار کند. همچنین او از خستگی و زاری ناشی از فقدان محبوب می‌گوید و به دوری و سختی‌های ارتباط عشق اشاره می‌کند. شاعر نهایتاً از نیازش به وصال و عشق حقیقی صحبت می‌کند و از محبوبش می‌خواهد که به او توجه کند و از سختی‌ها و دردها کم کند.