نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دردا که نیست روز غمت را نهایتی

تا کی نباشدت سوی یاران عنایتی

تا چند بر دل من مسکین ستم کنی

باشد جفا و جور تو را نیز غایتی

گفتی وفا کنم نکنی گفتمت به عهد

آری بود وفای تو جانا حکایتی

چونست من به وصل تو مشتاق و تو ملول

از دل به دل نمی‌کند آخر سرایتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر اندوه و حسرت گوینده است که در عشق با مشکلات و بی‌توجهی طرف مقابل روبرو شده است. او از درد و رنجی که از نبود محبت و توجه یار می‌کشد، سخن می‌گوید. شاعر به طور تلویحی از بی‌وفایی معشوق شکایت کرده و به ناامیدی و بی‌نتیجه بودن انتظار خود اشاره می‌کند. او به تکرار ستم و جفاهایی که بر دلش رفته اشاره می‌کند و می‌خواهد بداند تا چه زمانی این وضع ادامه خواهد داشت. در نهایت، او از تضاد بین اشتياق خود و بی‌توجهی معشوق ابراز تأسف می‌کند.