شمارهٔ ۱۲۷۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلا در عشقبازی نیک مردی
چرا از غم چنین با آه و دردی
مگر هجران تو را از پا درآورد
که با چشم پر آب و روی زردی
نه شرطی کرده بودی با من ای دل
که گرد کوی مهرویان نگردی
به قول خود وفا ننمودی آخر
چنینم زار و دشمن کام کردی
به خاک ره نشستم زآتش دل
به هجران آب روی ما ببردی
چو از وصلش نگشتم یک زمان شاد
چرا ما را به دست غم سپردی
نگارینا جهان بی تو نخواهم
که هم دردی و هم درمان دردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد جدایی صحبت میکند. او به محبوب خود میگوید که چرا با غم و اندوه زندگی را میگذراند و آیا جدایی او را از پا درآورده است. شاعر احساس میکند که محبوبش به وعدههایش عمل نکرده و حال او زار و پریشان است. او در خاک و مسیر عشق نشسته و از آتش درون میسوزد. شاعر اعتراف میکند که بدون محبوبش شاد نخواهد بود و او را هم دردی و هم درمان دردهایش میداند. در نهایت، او میگوید که جهان بی محبوبش برایش قابل تحمل نیست.