شمارهٔ ۱۲۷۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلا خود را به مهرویی چه بندی
مرا حیران و سرگردان پسندی
چنین زار و نزارم در فراقش
بگو تا کی به عشقش کار بندی
یقین تو بار نابی از در دوست
که همچون آهوی سر در کمندی
صبا از ما بگو با آن ستمگر
نگویی در پی آزار چندی
چرا مهر از من مسکین بریدی
چرا شاخ امید از بیخ کندی
بگو من چند گریم در فراقت
به سان ابر تو چون گل بخندی
جهانا تا به کی چون مرغ زیرک
به دام زلف دلبر پای بندی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربه دوری و فراق معشوقش سخن میگوید. او به معشوق خود میگوید که چگونه احساس حیرت و سردرگمی دارد و از او میخواهد تا دلیل درد و رنجش را بگوید. شاعر به زیبایی و قدرت معشوق اشاره میکند و از احساس ناکامی و ناامیدی ناشی از جداییاش میگوید. او اکنون به حالتی زار و نزار دچار شده و از معشوق میخواهد تا دربارهی آزارهایی که به او کرده توضیح دهد و از او میپرسد که چرا عشقشان پایان یافته است. در نهایت، شاعر میپرسد تا چه زمانی باید در دام عشق و زلف معشوق خود بماند.