نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بگو چگونه دهم شرح آرزومندی

که گر بیان کنمت حال خویش نپسندی

چه باشد ار نظری سوی ما کنی ز کرم

ز بندگان گنه آید ز تو خداوندی

چو من ز جان و دلم بندهٔ درت جانا

درِ وصال به رویم بگو چرا بندی

تو آن به جای من خسته دل مکن [که] اگر

کسی به جای تو آن را کند تو نپسندی

دلا نگار ندارد سر وفا با من

به دام زلف پریشان او چه در بندی

ز جستجو ننشستی تو تا مرا آخر

در آتش غم هجران دلبر افکندی

جهان چو بر دل خلقست این چنین شیرین

بگو چرا ز جهان مهر خویش برکندی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر درباره آرزوها و عشق خود با معشوق صحبت می‌کند. او به دشواری بیان احساساتش اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر حال خود را بگوید، معشوق نخواهد پسندید. شاعر از معشوق می‌خواهد که نگاهی به او کند و از آنجا که خود را بنده‌ای از بندگان می‌داند، انتظار لطف و کرم او را دارد. او ابراز می‌کند که در عشق و وصال به عشقش گرفتار است و از بند معشوق خسته است. همچنین، شاعر به این حقیقت اشاره می‌کند که دلش امید و وفای دیگری نمی‌بیند و در آتش غم جدایی می‌سوزد. در نهایت، او از معشوق می‌پرسد که چرا از دنیای شیرین دوری می‌کند.