شمارهٔ ۱۲۹۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون چشم بد از روی خودم دور چه داری
روی از من دل سوخته، مستور چه داری
خورشید جهانتاب بگو راست چو قدش
کز پرتو روی بت من نور چه داری
چون نیش جفا میزنیام دم به دم ای جان
مرهم تو ز ریش دل من دور چه داری
چشم تو که آموخت به مستی گه و بی گه
از نرگس شهلاش تو مخمور چه داری
رنجور فراقم گذری بر سر ما کن
آخر تو جواب من رنجور چه داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و از دوری و درد فراق شکایت میکند. او از معشوق میپرسد که برای تابش خورشید مانند چهره او چه دارد و همچنین از جفاهای عشق و رنجی که متحمل شده، سخن میگوید. شاعر در نهایت از معشوق میخواهد که کمی بر سر آنها گذر کند و به حالم رسیدگی کند، چون همواره در پی پاسخ دادن به اوست. این شعر عواطف عاشقانه و حسرت را به زیبایی بیان کرده است.