نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به دردی دل گرفتارست باری

که درمان نیستش جز وصل یاری

طبیبانم دوا گفتند از آن لب

که هست او نازنینی گلعذاری

مگر درد دلم زان لب شود خوش

که گل با شکّرش بوده‌ست کاری

مسلمانان چه تدبیرم که نگرفت

دو دست بخت من یک شب نگاری

چه باشد گر چو سرو ناز روزی

ز لطف خود کند بر ما گذاری

مگر بر دیده مالم خاک پایت

که بر دل دارم از هجران غباری

به فریادم رس ای دلبر کزین بیش

ندارم طاقت هجر تو باری

جوابم داد کای بیچاره هیهات

به وصلم تا که باشد بخت‌یاری

اگر بختم دهد یاری به وصلت

جهان را نیز باشد بخت یاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزلی از شاعر به تصویر می‌کشد که دلی پر درد و رنج دارد و تنها درمان آن وصال محبوب است. او به معشوق خود اشاره می‌کند و از درد و بی‌تابی‌اش می‌گوید. شاعر به بخت بد خود شکایت می‌کند که چرا شب‌هنگام به او یاری نمی‌دهد. او آرزو دارد که روزی معشوقش برایش مهربانی کند و بر چشمانش خاک بگذارد. او از دلبرش درخواست می‌کند که به فریادش برسد، چرا که طاقت دوری او را ندارد. اما معشوق به او جواب می‌دهد که رسیدن به وصال نیاز به شانس و بخت دارد و اگر بختش یاری کند، دنیا نیز با او مهربان خواهد بود.