نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

گرَم بودی به وصلت اختیاری

نبودی بر دلم از هجر باری

دلم بر آتش رخسارت ای جان

چو زلف تو نمی‌گیرد قراری

نه یاری داد بختم در فراقت

که تا گردم به وصلت بخت‌یاری

چو باری برنگیری از دل من

نظر کن بر من دلخسته باری

جفا چندین مکن بر حال زارم

ببخشا بر دل زاری نزاری

ربود از من به دستان دل نگارم

ندیده کس بدین دستان نگاری

نپرسی از من دلخسته دانم

جهان را نیست پیشت اعتباری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حسرت و دلتنگی خود برای محبوبش صحبت می‌کند. او می‌گوید که اگر محبوبش با اراده خودش به او می‌پیوست، دیگر به خاطر دوری‌اش دلی پر از غم نداشت. دل شاعر به خاطر زیبایی‌های محبوب آتش می‌زند و او از بی‌قراری زلف محبوبش شکوه می‌کند. همچنین، شاعر از مشکلات و ناکامی‌هایی که در دوری محبوب برایش به وجود آمده، صحبت می‌کند و از محبوب می‌خواهد که بر حال زار او جفا نکند. در نهایت، او تأکید می‌کند که هیچ چیز در دنیا برایش اهمیت ندارد جز محبوبش.