نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کی ز سر زلف تو ما را ننوازی

در بوته عشقم چو زر و سیم گدازی

ای باد برو حال دل خسته هجران

بر دوست بده عرضه که تو محرم رازی

رازیست درین دل که تو دانی به حقیقت

کز بنده نیازست و ز تو بنده نوازی

مجروح شدم دل ز جفا و ستم چرخ

آخر تو چرا مرهم این ریش نسازی

سرو ار چه بود راست چو چوبی بدنست او

تشبیه به قدّت نتوان کرد به بازی

با سرو دلم گفت که دیدی قد او را

در ملک جهان گرچه تو در کوی مجازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به محبوب خود ناله می‌کند و از او درخواست می‌کند که به عشقش پاسخ دهد. او از درد و رنج دل شکسته‌اش در اثر جدایی می‌گوید و به باد می‌گوید که حالش را به دوستش برساند. شاعر احساس می‌کند که راز درونی‌اش را فقط محبوبش می‌داند، و از او می‌خواهد که دردی که به خاطر بی‌اعتنایی به او متحمل شده را مرهم بگذارد. او با تشبیه محبوب به سرو، به زیبایی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند قد و جمال او را توصیف کند. شعر به احساسات عمیق عاشقانه و طلب وصال می‌پردازد.