نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا نفس هست به یاد تو برآرم نفسی

ناکسم گر فکنم جز تو نظر سوی کسی

بر دلت گر گذرم نیست عجب ای دل و دین

زآنکه بر بخت جهان می‌گذری هر نفسی

نقطه خال سیاهی که تو بر لب داری

فی المثل هست به گرد شکرستان مگسی

دل من در غم دیدار تو می‌دانی چیست

در بهاران چو بود بلبل جان در قفسی

از سر لطف به فریاد من مسکین رس

چون ندارم به جهان غیر تو فریادرسی

چه کنم گر نکنم ناله و فریاد و فغان

کاروان رفت چرا بانگ ندارد جرسی

آن نگارین جفاپیشه چه گویم که چه کرد

بی گناهی به من خسته جفا کرد بسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار بیان می‌کند که تا زمانی که زنده است، عشق و یاد معشوق را فراموش نخواهد کرد و نمی‌تواند به کسی جز او فکر کند. او به دلش می‌گوید که حیرت نکند از اینکه بر بخت دنیا می‌گذرد، زیرا هر نفس که می‌کشد، یاد معشوق را در دل دارد. همچنین، شاعر به غم دوری از معشوق اشاره می‌کند و از اینکه در قفس غم زندگی می‌کند، احساس ناراحتی می‌کند. او از معشوقش درخواست کمک و نجات دارد، زیرا در این دنیا کسی به غیر از او ندارد که به او یاری رساند. او در نهایت از درد و رنجی که از جفای معشوق متحمل شده، صحبت می‌کند و می‌گوید که بی‌گناهی نیز از او جفا دیده است.