نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلا تا کی چنین دیوانه باشی

ز خویش و آشنا بیگانه باشی

به پیش شمع روی ماهرویان

در آتش زار چون پروانه باشی

زده در زلف خوبان روز و شب چنگ

به صد دست امل چون شانه باشی

میان ورطهٔ غرقاب هجران

به جست و جوی آن دُردانه باشی

بهار و گل رسید ای دل تو تا کی

چنین محزون درین کاشانه باشی

برون رو آخر ای غم از دل من

نگنجی چند در ویرانه باشی

چو افسون تو در وی درنگیرد

چرا اندر پی افسانه باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دیوانگی و بی‌تابی دل شکسته‌ای صحبت می‌کند که هنوز به سرنوشت خود بی‌توجه است و نسبت به خود و آشنایان بیگانه است. او از درد ودلتنگی ناشی از جدایی یاد می‌کند و به معشوقه‌اش به مانند پروانه‌ای در آتش اشاره می‌کند که بی‌وقفه در حال جستجوی آن است. شاعر از دل می‌خواهد که دیگر در این وضعیت محزون نماند و از غم و ویرانی خارج شود. او از دلش می‌خواهد که از افکار و خیالات دست بکشد و به واقعیت نگاه کند. کل شعر بیانگر حسرت و انتظار برای رسیدن به عشق و آرامش است.