نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ز جانم تو را بنده در بندگی

ز تو یافت جان جهان زندگی

ببخشای بر من که بر آستان

نهادم سر طاعت و بندگی

همه فانی و باقیی چون تو نیست

سزاواری تست پایندگی

سهی سرو در بوستانهای جان

ز نور بقا یافت فرخندگی

مه و مهر و پروین همه در سما

کنند از کمالت نمایندگی

پسندیده کاری نیاید ز من

مگر کز تو آید پسندیدگی

به فریاد جان من خسته رس

ز لطفت به روز فروماندگی

اگرچه چو نرگس سرافکنده‌ام

ز نرگس به آید سرافکندگی

به سرّ دل شاه مردان که زود

مرا جمع کن زین پراکندگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر از عشق و بندگی خود نسبت به محبوب سخن می‌گوید. او خود را بنده‌ای در بندگی می‌داند و از محبوب می‌خواهد که بر او ببخشاید. شاعر اعتقاد دارد که زندگی و وجود او از وجود محبوب نشأت می‌گیرد و تنها اوست که شایسته‌ی پایندگی و ماندگاری است. همچنین، او به زیبایی‌های طبیعی اشاره می‌کند و دوست دارد که تمام کمالات محبوب نمایان شود. شاعر از احساس ناتوانی و خستگی خود می‌گوید و خواهان توجه و لطف محبوب است تا از این حالت رهایی یابد. در نهایت، او از محبوب درخواست می‌کند که او را از پراکندگی و تنهایی جمع کند.