نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من ندیدم به جهان همچو دو زلفت شامی

کیست آنکس که بدید از لب لعلت کامی

بر من و حال دلم هیچ ترحّم نکنی

کز فراق رخت ای دوست گذشت ایامی

نام تو ورد زبانست مرا ای دل و جان

نیستم پیش تو اسمی بجز از بدنامی

جگرم سوخت ز تاب رخ همچون آتش

لیک چون خود به جهان هیچ ندیدم خامی

من ز خمخانهٔ هستی نکنم مستی هیچ

مگر از بادهٔ وصل تو بنوشم جامی

نیست مشهور به عالم چو تو دانی که منم

مرغ زیرک که درافتاد بتا در دامی

درد بر درد بگو چند نهی بر دل من

هیچ فکری نکنی باز ز درد آشامی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و عشق عمیق شاعر است. او از زیبایی معشوق و جذابیت دو زلفش می‌گوید و حسرتی که از دوری او دارد. شاعر درگیر احساسات غمگین و سوختگی ناشی از فراق است و هیچ چیز نمی‌تواند او را به حال خوشی برساند مگر وصالی که از معشوق می‌خواهد. او در میان درد و رنج خود، نام معشوق را ورد زبانش می‌داند و به بی‌نامی و بدنامی‌اش در حضور محبوب واکنش نشان می‌دهد. شاعر به صورت استعاری به مصرف شراب عشق اشاره می‌کند و از بی‌قراری و درد دلش می‌گوید، بی‌آنکه کسی به حال او توجه کند.