شمارهٔ ۱۳۴۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من شبی در خواب عکس روی او گر دیدمی
زیر نعلین تو چون خاک رهت گردیدمی
گر مرا بودی مجال خاک بوس حضرتت
صد هزاران دردت از سر تا قدم برچیدمی
ور صبا از کوی تو بویی نیاوردی برم
کی چو غنچه من ز شادی صبحدم خندیدمی
گر، نه بوی یوسف مصرم وزیدی گاه گاه
همچو یعقوب از غمت صد پیرهن بدریدمی
سرو آزاد قد او جانم ار کردی قبول
بنده وار از جان به گرد قامتت گردیدمی
ورنه سودایی شدی از زلف او دل چون قلم
سرزنش از خلق عالم این همه نشنیدمی
ورنه بر امّید عفوش جان بُدی امّیدوار
ای جهان چون خرّمی، مهر از جهان ببریدمی
چون چنارم گر بُدی دستی به سرو قامتت
با وجود دست بالا پای تو بوسیدمی
کاج مویی بودمی از زلف تو تا روز و شب
گرد ماه روشن روی تو درپیچیدمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او در خواب تصور میکند که تصویر محبوبش را میبیند و آرزو میکند که بتواند خاک پای او را ببوسد. اگر فرصتی داشت، از درد و غمهایش میکاست. او از بوی محبوب شرمگین است و میگوید که اگر عطر محبوبش را دریافت نمیکرد، مانند یعقوب از غم او گریه میکرد. شاعر در ارتباط با قد و قامت محبوبش حس زبانی دلشاد دارد و دوست دارد همیشه در کنار او باشد. او میگوید که حتی از سرزنش دیگران نیز نگران نیست و به عشقش امیدوار است. در نهایت، آرزو دارد که به محبوبش نزدیک شود و حتی اگر دستش به او نرسد، همچنان با عشق به او توجه دارد.