نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جهان بگرفت باز از سر جوانی

رسید ایام عیش و کامرانی

بهار و نرگس و بید و بنفشه

کنار جوی و روز شادمانی

شکفته ارغوان و سوسن آزاد

چمن سبز و شراب ارغوانی

کنونت ای عزیزا قدر بشناس

مده بر باد غم عمر و جوانی

به رخ اندر چمن همچون گل نو

به قد در باغ سرو بوستانی

به جان آمد دلم در درد عشقت

مکن زین بیش با ما دلستانی

مرا در سر به جای نور چشمی

مرا در تن تو چون روح و روانی

رقیب بی خرد چندم دهی پند

تو قدر روز وصل او چه دانی

ز تاب هجر جانان مشکن ای دل

که بهر روز وصلش در جهانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف زیبایی‌های بهار و جوانی می‌پردازد. شاعر با اشاره به گل‌ها و طبیعت سرسبز، روزهای شاد و خوش را یادآوری می‌کند و از محبوبش می‌خواهد که به ارزش این لحظات پی ببرد و افسوس نخورَد. او همچنین از عشق و درد ناشی از جدایی سخن می‌گوید و نسبت به رقیب حساسیت نشان می‌دهد. در نهایت، شاعر به لزوم قدرشناسی از لحظات وصال و دوری از غم‌ها تاکید می‌کند.