نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

تا چند مرا جانا از غمزه برنجانی

حسن خود و عشق ما گویا که نمی‌دانی

از غمزه کافرکیش دل برد و به جانم زد

از تیر جفا زخمی اینست مسلمانی

دل دادم و بد کردم بنگر به رخ زردم

وآنگاه بسی خوردم از کرده پشیمانی

چون زلف دل آویزت هستیم پریشان حال

تا چند کشم آخر زین نوع پریشانی

دانی که بجز کویت من قبله نمی‌دانم

لیکن تو به از من بس داری و تو می‌دانی

دردی ز فراق تو دارم به دل غمگین

گویند طبیبانم ای دوست تو درمانی

جانی تو جدا از تن گویند عزیزانم

بیچاره جهان بشنو تو زنده بی جانی

با خیل خیال تو هر شب به فغان گویم

ای نور دو چشم من آخر به که می‌مانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشق و درد جدایی او از معشوق می‌پردازد. شاعر از عشق و معشوق خود شکایت می‌کند و می‌گوید که با وجود تألم‌ها و رنج‌های ناشی از جدایی، همچنان در پی وصال اوست. او به حسرت و پریشانی خود اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که دیوانه‌وار به عشق معشوق خود دلبسته است. شاعر می‌داند که زندگی بدون معشوقش بی‌معنی است و به شدت از فراق او رنج می‌برد. در نهایت، این شعر حسرت و longing عمیق او را بازتاب می‌دهد که به امید دیدار معشوقش شب‌ها را با فریاد و ناله می‌گذراند.