شمارهٔ ۱۳۶۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلی ز دست بدادم ز روی نادانی
ز دست جور تو خوردم بسی پشیمانی
بریختی به ستم خون دل ز دیدهٔ ما
کنون به گردن تو خون ماست تا دانی
اگرچه دادن جان مشکلست در هجران
تو رخ نمای که تا جان دهم به آسانی
اگر کشند به چین صورت نگار به دست
بگو که صورت جان کی کشد چنین مانی
خیال دوست درآمد به دیده میگفتم
اگرچه هست خیالم به دوست میمانی
مرا ز روی تو زین بیش صبر و طاقت نیست
بیا که بر دل پر درد من تو درمانی
بیا و چاره کار جهان بجوی به لطف
وگرنه هم به غم حال خویش درمانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق و دردناک عشق و جدایی است. شاعر از نادانیاش در از دست دادن دل و عواقب آن پشیمان است. او به ظلم وعشق شهری معشوقهاش اشاره میکند و از او میخواهد که بهتر از این بر دلش رحم کند. احساساتی چون عاشقانههای آسان و دشواریهای جدایی را به خوبی بیان کرده و از معشوقهاش میطلبد که با نمایان شدن به او آرامش بخشد و دردی که در دلش دارد را درمان کند. در نهایت، شاعر به چارهیابی و کمک از جانب معشوقهاش اشاره دارد و نگران حال خود و جهان است.