نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا که در دو جهان راحت دل و جانی

به درد عشق تو درمانده‌ام تو درمانی

مرا به غیر تو مقصود در دو عالم نیست

خدای داند و من دانم و تو هم دانی

بیا که ملک دل ایثار خاک مقدم تست

به هرچه حکم کنی بر دلم تو سلطانی

منم ز جان و دلت معتقد ولی چه کنم

که اعتقاد من خسته دل نمی‌دانی

وگر تو چارهٔ درد دلم بخواهی کرد

چو من شوی که به درمان خویش درمانی

ایا وصال تو آب حیات من تا چند

مرا بر آتش سوزان هجر بنشانی

تو شاه و حاکم و فرماندهی و ما محکوم

که نیست چارهٔ ما غیر بنده فرمانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر به وضوح بیان می‌کند که تمام آرامش و راحتی‌اش به حضور معشوق بستگی دارد و با دردهای عشقش دست و پنجه نرم می‌کند. او اذعان می‌کند که هیچ هدف و مقصدی جز معشوق در زندگی‌اش ندارد و معشوق را همچون سلطانی می‌داند که بر دل او فرمانروایی می‌کند. شاعر در نهایت ابراز می‌کند که عشق و وصال معشوق برایش مانند آب حیات است و از درد جدایی رنج می‌برد و به ناچاری به فرمان معشوق تن می‌دهد.