نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چو شود گر ز من ای جان دمکی یاد کنی

خاطر خسته ما را شبکی شاد کنی

چو شدم از دل و جان بندهٔ تو پس چه شود

گر ز بند غم و هجر خودم آزاد کنی

یک زمانم ز سر لطف خدا را بنواز

تا به کی بر دل من این همه بیداد کنی

وعده وصل بدادی و به جایی نرسید

تا چه باشد که چنین وعده به میعاد کنی

در فراق رخ همچون گل جانان به چمن

بلبلا تا به کی این ناله و فریاد کنی

مدّعی چند میان من و جانان آخر

از سر حقد و حسد این همه اِفساد کنی

ای دل خسته به قلماش رقیبان نتوان

که تو ترک رخ آن حور پری زاد کنی

با وجود قد و بالای جهان آرایش

نیست واجب که نظر بر قد شمشاد کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و درد فراق اشاره دارد. شاعر از معشوق می‌خواهد که به یاد او باشد و خاطره‌های خوب به او بدهد. او به سختی‌های عاشقی و غم ناشی از جدایی اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که با محبت و لطف خود، دل خسته‌اش را تسکین دهد. شاعر همچنین به وعده‌های محبت که عملی نشده‌اند می‌پردازد و از ناامیدی‌اش در انتظار وصال می‌گوید. او در نهایت به حسادت دیگران اشاره می‌کند که در راه عشق او و معشوقش مانع ایجاد می‌کنند.