نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

تو جام جهان نمای جانی

جانی و دو دیدهٔ جهانی

در عشق رخ تو ناتوانم

رحم آر به من چو می‌توانی

در هجر تو زندگی نخواهم

با وصل خوشست زندگانی

ای ماه جبینِ سرو بالا

تو راحت روحی و روانی

ای لعل لب تو خوشتر از جان

دیدار تو عمر جاودانی

در کار غم تو کرده‌ام جان

ای اصل حیات و شادمانی

گر مهر منت به دل نباشد

می‌کن تو تفقدّی زبانی

چون شد غم عشق آشکارا

می‌پرس ز حال من نهانی

بر خاتم لعل تو شده ختم

جان بخشی و رسم دلستانی

با آنکه تو را ز جان غلامم

از بندگی‌ام تو در گمانی

من کشته وصل آن جهانم

سهلست حیات این جهانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق است. شاعر از زیبایی معشوق، احساسات عمیق خود و درد جدایی صحبت می‌کند. او خود را ناتوان در عشق می‌بیند و به احساساتش اشاره می‌کند که بدون معشوق زندگانی را meaningless می‌داند. معشوق برای او مانند منبع حیات و شادی است و او خود را فدای عشق او می‌کند. در کل، این شعر بیانگر عمق عشق، غم جدایی و نیاز به وصال است.