شمارهٔ ۱۳۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بتا تا مهر روی تو دلم با مهربانی جست
درخت قامتت گویی میان دیدهٔ ما رست
نو زین حالت خبر داری که یار مهربان من
نداند بنده پروردن ولی در دلربایی چست
ز تاب روز هجرانت ببین کاین مردم دیده
به جان آمد ز غمخواری به خون دیده رخ را شست
درخت قامت سروش کشیده سر به رعنایی
ولی خاک تن مسکین به قدش مهربانی جست
مسلمانان به جان آمد دل من از جفای یار
که ننمود او وفا با ما و جور و دلبربایی جست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او زیبایی و جوانی معشوق را به درختی تشبیه میکند که در دلها ریشه دوانده است. شاعر به دوست مهربان خود اشاره میکند که شاید از درد و رنج دلش خبر ندارد، اما او را دلربا و دلانگیز میداند. همچنین از غم دوری و رنج ناشی از بیمحبتی معشوق صحبت میکند که به شدت بر جانش تأثیر گذاشته است. در نهایت، او از ناحقی و بیوفایی یار میگوید که دلش را آزرده کرده است.