نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم چون بادام تو مادام مست و سرخَوشست

با وجود سرخوشی تند و ملول و سرکشست

چشم زخم روی همچون آتشت مسکین دلم

گر پسندی چون سپندت روز و شب در آتشست

لعل جان فرسای تو آب حیاتست آن مگر

زانکه بس شیرین و جان بخش و لطیف و دلکشست

دوزخ ار با یار باشد پیش من بهتر ز خلد

ور بهشتم بی تو باشد پیش من بس ناخَوشست

تَرک آن تُرک پری زاد پریوش چون کنم

ای مسلمانان نگاری نازنین مهوَشست

بر دل پردرد خون آلود من دیگر مزن

تیر هجرانم خدا را گر تو را در ترکشست

در جهانم نیست یک دم بی تو خوش ای بی وفا

خوش مبادت بی تکلّف گر تو را بی ما خوشست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و دل‌تنگی شاعر نسبت به معشوقش می‌پردازد. شاعر به زیبایی و جذابیت چشمان معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که این زیبایی با وجود احساس شادی و سرخوشی، در عین حال حسرت و ملول بودن را نیز به همراه دارد. او می‌گوید که عشق معشوقش مانند آتش است که دلش را می‌سوزاند و هیچ شادی و خوشی بدون وجود او برایش معنا ندارد. شاعر همچنین بیان می‌کند که حتی عذاب و دوزخ اگر با معشوق باشد برایش بهتر از بهشت بدون اوست. احساس درد و غم ناشی از جدایی و دلتنگی، در این شعر به خوبی نمایان است و شاعر از معشوق می‌خواهد که بر دل زخمی‌اش بیشتر زخمی نکند و در نهایت، بی‌وفایی معشوق را به چالش می‌کشد.