نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جفا تا کی کنی بر ما نگویی

به خون دیده رویم چند شویی

به جان آمد دل من از جفایت

مکن زین بیش با ما تندخویی

مکن زین بیش خواری بر عزیزان

که در عالم نماند جز نکویی

چو جان و دل بدادم در غم تو

بگو تا از من مسکین چه جویی

دلا بنشین و کنج عافیت گیر

به کوی بی وفایان چند پویی

ندارد با من او یاری ندارد

جهان با درد بی درمان چه گویی

بجز صبرت نباشد هیچ تدبیر

که با درد و غمش سنگ و سبویی

چو رفتت آبرو در عشق بازی

مکن با طبع و خویش سخت رویی

به جان تو که بوی مهرت آید

اگر یک روز خاک ما ببویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر از دل‌بردن و سختی‌هایی که از معشوق کشیده است، گلایه می‌کند. او می‌گوید که افزایش جفاها و تندخویی معشوقش دیگر از طاقت او فراتر رفته و به او هشدار می‌دهد که در عالم جز خوبی و نیکی باقی نمانده است. شاعر با بیان احساسات عمیق خود نشان می‌دهد که چگونه دلش در غم معشوق داغدار است و نمی‌داند چه باید بکند. او به معشوق می‌گوید اگر از او هیچ نخواهد، حداقل به یاد محبتش باشد و از بی‌وفایی دوری کند. در نهایت، او به خود و دیگران یادآوری می‌کند که باید صبر داشته باشند و در عشق، با سختی‌ها مواجه شوند.