شمارهٔ ۱۴۱۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چرا به ترک جفا دلبرا نمیگویی
چرا رخ دلم از خون دیده میشویی
به جان رسید دل من ز جورت ای دلبر
تو تا به کی کنی این سرکشی و بدخویی
مرا ز درد غمت جوی خون روَد از چشم
بگو که از من خستهجگر چه میجویی
بیا به چشمه چشمم نشین که هر ساعت
تو در سراب دو چشمم چو سرو میپویی
دلا تو تا به کی آخر ز تاب چوگانش
به سر دوان شده و بیقرار چون گویی
رقیب گفت برو ترک عشق دوست بکن
رقیب بیهدهگو را بگو چه میگویی
مرا سریست فدای ره وفا کردم
نگار من تو چرا اینچنین جفاجویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساساتی عمیق و دردناک در مورد عشق و ناامیدی پرداخته است. شاعر از دلبر خود میخواهد که از جفا و بیوفایی دست بردارد و میسازد که چطور درد عشق او را به نزدیکی مرگ میرساند. او از دلبر میخواهد که به نزد او برگردد و آغوشش را برای او باز کند، در حالی که رقیبش او را به ترک عشق تشویق میکند، اما شاعر به شدت به وفا و صداقت عشق خود پایبند است و نمیتواند به آسانی از آن دل بکَند. این شعر در واقع یک فریاد از دل عاشق است که از درد جدایی و بدرفتاری معشوق رنج میبرد.