شمارهٔ ۱۶۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عیدیست مبارک که کس آن عید ندیدهست
وز باد صبا هیچ کس آن بو نشنیدهست
در گوش دل آمد سحر از هاتف غیبم
کین عید به بخت شه شهزاده سعیدست
ایام خزانست ولیک از نظر لطف
در باغ سعادات همه سبزه دمیدهست
از گلبن امید برآمد گل دولت
ورنه به چنین فصل گل از باغ که چیدهست
جویان هلال شب عیدند خلایق
خورشید درخشنده در این عید رسیدهست
در عید صیامت طرب و خرمی اولیست
زیرا که قدوم شه شهزاده دو عیدست
آهوی تتاری که در او نافه چینست
بویی مگر از گلشن لطف تو شنیدهست
تا سرو روان، قدّ تو را دید به بستان
از شرم چنان قامت رعنات خمیدهست
زان روز که محروم ز الطاف عمیمم
خونم ز دل و دیدهٔ غمدیده چکیدهست
از جان چو دعاگوی و ثناخوان به جهانم
از عین عنایت ز چه رو بنده بعیدست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شاعر در این شعر به توصیف عیدی ویژه میپردازد که هیچکس مانند آن را تجربه نکرده است. او به نعمتها و خوشیهای این عید اشاره میکند و میگوید با اینکه زمان خزان است، اما در باغ سعادت، سبزهها به زیبایی روییدهاند. همچنین به امید و دولت اشاره میکند که از گلبن امید برخاسته است. او به شادی و طرب این عید به دلیل حضور شهریار (شه زاده سعید) اشاره میکند. در ادامه، شاعر از درد و غم خود میگوید که از فقدان لطف و محبت محبوبش رنج میبرد و دعا میکند که دوباره به الطاف او نائل شود. به طور کلی، شعر نشاندهنده ترکیبی از شادی و غم در بستر این عید است.